روز دوشنبه مورخ 24/07/1391 دومین جلسه از سری چهل و نهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی آکادمی روزهای دوشنبه با استادی آقای محمد صداقت و نگهبانی آقای حمید و دبیری آقا هادی با دستور جلسه "صبر، استقامت، آرامش" برگزار شد، در ضمن جشن اولین سال رهایی آرش یوسفی از مرزبانان نمایندگی آکادمی با شور فراوان برگزار گردید.

دستور جلسه امروز صبر، استقامت و آرامش است و همانطور که همه شما دوستان می دانید امروز جشن تولد یکی دیگر از خدمتگزاران کنگره 60 و مرزبان نمایندگی آکادمی آقای آرش یوسفی است.

ابتدا راجع به آرش عزیز می خواهم بگویم، آرش یک ماهی بود که مرزبان شده بود و تعدادی بالغ بر 5 نفر برای شکایت از آرش به من مراجعه نمودند که آرش رهجوی شماست و رفتار و اخلاقش تند است و با ما بد برخورد می کند، من فقط گوش می دادم و چند باری هم به خود آرش گفتم، اما یک موضوعی را برای آن افراد تعریف کردم، من خودم حدود 4 دوره در این نمایندگی مرزبان بودم و هیچ وقت دوره های اول مرزبانی خودم را فراموش نمی کنم که چندین نفر می خواستند مرا بزنند، آقای مهندس می گویند که دوره مرزبانی یک دوره مدیریتی است و انشاالله آنهایی که از مرزبانان و گردانندگان نمایندگی خودشان شکایت دارند روزی مرزبان و مسئول می شوند و متوجه سختی کار می شوند، در دوره ای که شما مسئول هستید نمی توانید همه افراد را راضی نگاه دارید، حتی نگهبان نظم بودن هم کار سختی استو از دور که به آن نگاه می کنیم به نظر کار راحتی است، امروز خدا را شکر آرش نسبت به اوایل دوره مرزبانی تغییر زیادی کرده و این تغییر بخاطر این است که در این جمع بوده است.

من به عنوان یک فرد در این نمایندگی موظفم که با مرزبانان همکاری کنم تا مشکلی پیش نیاید، من مطمئن بودم که آرش تغییر می کند چون این جایگاهی است که هر کسی بعد از سپری کردن آن تغییر می کند، جایگاه سختی است و این سختی باعث پخته شدن فرد می شود، به آرش عزیز و همسفران محترمش تبریک می گویم، به آقا حشمت راهنمای پدر آرش تبریک می گویم و برایشان آرزوی بهترینها را دارم.

سخنان استاد در مورد دستور جلسه:

ما زمانی که وارد کنگره می شویم اکثر مشاوره دهندگان این را به ما می گویند که باید صبر داشته باشید، اما اکثر ما با عجله می آییم و می خواهیم خیلی زود از مواد مخدر رها بشویم، اولین چیزی که به ما می گویند این است که درمان اعتیاد شما 11 ماه طول می کشد و اولین پاسخ فرد این است که می گوید 11 ماه طول می کشد؟

این 11 ماه باید شما سفر کنید و دوره درمانی خود را طی می کنید، این صبر را اگر انجام دهید و در کنار استقامت قرارش دهید، در سفر اول اگر مشکلی برای شما پیش آمد نباید جا بزنید و باید ادامه بدهید، کسی که وارد کنگره می شود اگر بداند برای چه به اینجا آمده است هیچ چیزی نمی تواند او را از ادامه راهش باز دارد، حتی اگر عزیزترین کسانش را هم از دست بدهد باز هم به راهش ادامه می دهد، چون به دانش و آگاهی رسیده که اگر سفرم را رها کنم آیا چیزی برای من تغییر می کند؟ آیا اتفاقی برای من می افتد؟ پس باید ادامه راه بدهم.

برای رسیدن به آرامش باید صبر و استقامت را در سفر اول ادامه دهیم و در کنار هم قرار دهیم.

پیام تولد آرش:

اعلام سفر آرش:

11 سال تخریب، آنتی ایکس مصرفی: تریاک و کراک، سفر اول (طول درمان) 13 ماه، داروی درمان: اپیوم، رهایی یک سال و 10 ماه.

آرزوی آرش:

تنها یک آرزو دارم و آن این که هیچ وقت نسبت به معلم و رب خودم فراموشکار وناسپاس و لکنود نباشم.

سخنان آرش:

در ابتدا تشکر می کنم از همه دوستانی که در این جلسه حضور پیدا کردند و از کسانی که از نمایندگی های دیگر کنگره 60 در این جشن حاضر شدند.

من واقعأ لایق این همه تعریف دوستان نبودم، دوست دارم یک پیام را بخوانم، این پیام را یک سال است که با خودم می خوانم تا از یاد نبرم که وقتی وارد کنگره 60 شدم چه بودم و الان چه هستم.

پیام:

کالایی که هیچ کس بهایی برایش حتی سکه سیاهی هم نمی داد اگر الله بخواهد با طلا برابری می کند، مهم نیست که این به سود یا ضرر فروشنده یا خریدار باشد، مهم این است که کالای بی قیمت دیروز بسیار بها یافته و دست به دست، دهان به دهان بلاد به بلاد رواج برود و عرضه بشود، اما این را خداوند خواست که عرضه از طرف خودش حکمش داده بشود، به عبارتی مهم نیست چه کسانی روی صحنه نمایش می دهند، مهم این است که چه کسی پشت پرده فرمان می دهد و مأموران خود را برای انجام این عمل عظیم گسیل می دارد، این آخر امری است که اول اجرا می شود.

من زمانی که وارد کنگره شدم یک کالای واقعأ بی ارزش بودم، اعتراف می کنم که به کنگره آمدم تا خانواده ام را سر کار بگذارم، نه به ترک و نه به درمان فکر نمی کردم، چون هیچ انگیزه ای برای اینها نمانده بود، از دانشگاه اخراج شده بودم، ازدواجم به هم خورده بود، از خانه بیرونم کرده بودند و بیکار بودم و کارتن خواب شده بودم و هیچ کس مرا آدم حساب نمی کرد، به کنگره آمدم تا کمی تحویلم بگیرند و کمی پول به من بدهند تا بتوانم خرج مواد مخدر را بدهم.

چند ماه با همین طرز فکر آمدم و 4 ماه با همین طرز فکر سفر کردم، بچه ها که اعلام سفر می کردند من به آنها می خندیدم و فکر می کردم که اینها دوباره مواد مخدر می زنند و همه دروغ می گویند و مواد مخدر ترک ندارد.

از کنگره رفتم و بدترین روزهای زندگیم را تجربه کردم، از اعتیاد حرف زدن برایم سخت است چون هنوز آن را درک نکرده ام، منی که روزی از افراد سیگاری بدم می آمد کراک مصرف می کردم و هنوز هم فکر می کنم که خواب می بینم و من این کارها را انجام ندادم.

شاید تقدیر من این بود که اعتیاد پیدا کنم تا به کنگره بیایم، چون من ناخالصی و ضد ارزش در درونم بسیار زیاد بود، خشم، کینه، قضاوت و . . . ، قطعأ اگر اعتیاد پیدا نمی کردم به نحو دیگری مشکل پیدا می کردم، شاید خداوند خواست تا من به اینجا بیایم که بفهمم من برای آفریده شدنم حتمأ وظیفه ای بر عهده دارم و مأموریتی دارم تا باید آن را انجام دهم.

خداوند را شکر می کنم که امروز اینجا هستم، خداوند را شاکرم که با کنگره 60 آشنا شدم چون ایمان دارم که اگر با کنگره 60 آشنا نمی شدم امروز چندمین سالگرد مرگ مرا باید برگزار می کردند.

روزی که به کنگره آمدم، آقای صداقت مرا مشاوره دادند و بعد از حرفهایشان فکر کردم که دارند برای من شاخ و شانه می کشد اما امروز فهمیدم معنی جملاتی را که آن روز به من گفتند.

من آمدم به کنگره که مواد نزنم و بروم و نمی دانم که چه شد در کنگره ماندم و در آخر از همه کسانی که به من فرصت خدمتگزاری دادند سپاسگزارم، قطعأ خیلیها از دست من شاید ناراحت شده باشند ولی اینگونه نگاه کنید که آرش برای کنار گذاشتن ضد ارزش هایش خدمت می کند و از همه شما که در این مدت با من همکاری کردید سپاسگزارم و بدیهای من را به خوبی های خودتان ببخشید.

از پدر و مادرم بابت اشکهایی که به خاطر من ریختند و تعنه و کنایه هایی که به خاطر من شنیدند معذرت می خواهم، می دانم که نمی توانم جبران کنم و در حد و اندازه اش نیستم، فقط می توانم به آنها قول بدهم که از این به بعد آنها را اذیت نکنم، دستشان را می بوسم، از راهنمای عزیزم آقای صداقت ممنونم که برای من خیلی زحمت کشیدند و هر روز انرژی زیادی را صرف برجک زدن من می کردند و گاهی دلیلی هم اگر نبود به سیگار کشیدنم گیر می دادند، اگر آن روز برجک مرا نمی زدند امروز من در این جایگاه نبودم، ایشان را بسیار دوست دارم و تا آخر عمر مدیون ایشان هستم.

از راهنمای پدرم آقا حشمت که برای من و خانواده ام خیلی زحمت کشیدند سپاسگزارم.

از همکارانم در گروه مرزبانی بسیار سپاسگزارم و همچنین از آقای سلامی که شاید خیلی اوقات اشتباهات مرا چشم پوشی کردند و از همه شما عزیزان سپاسگزارم.

سخنان آقا حشمت راهنمای همسفر:

خداوند را شاکرم که در کنگره 60 و در این جایگاه قرار گرفتم، امروز دو تا خواهر را دیدم که اینجا گریه می کردند و امروز می خواهم بگویم که ایمان داشته باشید و حضور داشته باشید تا شما هم در این جایگاه قرار بگیرید.

پدر آرش ارتشی بود و خیلی سخت بود تا ایشان خیلی چیزها را قبول کنند اما بالاخره به این جایگاه رسیدند، به ایشان و خانواده محترمشان و آرش عزیز و آقای صداقت تبریک می گویم.

سخنان آقا علی پدر آرش:

اول از خداوند و بعد از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم و بعد از آقای صداقت و آقای حشمت که دست مرا گرفتند و آموزشهای لازم را به من دادند، من خیلی فکر کردم اما یک کلمه از آنها را یاد ندارم تا بگویم، از تمامی شما عزیزان که امروز اینجا حاضر شدید ممنونم.

 

تهیه گزارش: کامران رک

منبع:وبلاگ آکادمی