بنام خدا

اولین جلسه از دوره یازدهم کارگاه های آموزشی خصوصی ویژه آقایان همسفر شعبه آکادمی روزهای پنجشنبه با دستور جلسه نقش خانواده و همسفر در درمان اعتیاد  با استادی اقای مهندس امین دژاکام و نگهبانی اقا محمود و دبیری آقا علی در تاریخ 90/12/3 رأس ساعت 13  آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

شما با بخشش و ایثار خود با عشق و ذرات وجودی با اوج احساسات خود پیوند آسمان ها و زمین را هدیه آوردید.ما ها زیبا ترین الماس ها را از میان بارش آبپارهای آتشین آن دره های بیکران از انتهای عالم ظلمت برای تان هدیه آوردیم و شما آنرا پذیراید که نیمی  از این پیام از زبان همسفران و نیم دیگر آن از زبان مسافران و ارتباط بین همسفر و مسافر را بیان می کند که کاری که همسفران انجام دادند بخشش و ایثار است و ختم کردن بالا ترین احساساتی که در وجودشان است و بقیه کمک کردن و حمایت کردن از عزیزترین کسانشان بکار می برند که از دل خودشان این احساسات را خرج می کنند و کار دیگری که انجام می دهند از عشق تک تک ذراتشان بهره می گیرند تا اینکه پیوند آسمان و زمین را هدیه کنند به عزیزان مسافر پیوند آسمان و زمین هم مفهم خاص و هم عام اگر کسی بخواهد از کوه ضلمت خارج شود باید از آسمان در رحمت بر او گشوده شود تا بتواند از آن رحمت خداوند بهره مند شود و از آن تاریکی به بیرون از تاریکی هدایت شود و این کاری که انجام می دهند خیلی جالب است کسی که همسفر ندارد یعنی کسی در زندگیش وجود ندارد که آنرا دوتسش بدارد و آن محکوم به باقی ماندن در آن تاریکی هست که اگر انسان در درون قلبش  محبتی یا دوست داشتن جاری نشود یا به حرکت در نیاید حتی در موقعی که در عمق تاریکی هست خداوند به قلب انسان نگاه می کند تا آن شخصی که در حال مصرف مواد است و  مواد خود را زیادتر مصرف می کند و وضعیت خیلی بدی دارد کارتون خواب است خوب از نظر ظاهر نگاه می کند آن فرد آدمی هست که جسمش در حال پودر شدن هست و جسمش در حال از بین رفتن هست ولی در دلش یه اتفاقاتی در حال رخ دادن هست یک خبرایی در داخل دل فرد هست که زمانی که جسمش سالم بود و شغل داشت و برای خود برو بیای داشت و قدرت داشت ممکن است دل فرد تیره یا شاید از سنگ باشد ولی بعدا با مسائلی رو به رو می شود که مصرف خود را بالا تر می برد مثلا 20تا قرص ترامادول می خورد آنرا 50تا می رساند یا شاید چقدر تریاک کراک شیشه مصرف می کند و آنجا است که دل فرد آرام می گیرد حال دل نرم شده و شروع می کند به نرم شدن در آن لحظه اذن خروج از این دام صادر می شود که در این آیه ی قرآن که می گوید: خداوند به قلب های شما نگاه می کند این اعمال ها یک لایه به جلوتر هدایت می شود و اگر کسی دلش نرم شده باشد شخصی به اسم همسفر برای آن فرد مصرف کننده معنا پیدا می کند چون تا انسان دلش برای کسی نسوزد یا در دلش محبتی نداشته باشد کسی آن را دوست نخواهد داشت ممکن است دل خیس شده باشد یا منجمد شده باشد یا یخ زده باشد یخ زدن دل با نبودن آن فرق می کند و این موضوع یک بخش قضیه هست در قسمت دوم پیام هم مسافرانی که وارد تاریکی می شوند رنج های زیادی را تحمل کرده اند ولی وقتی به بیرون از تاریکی هدایت می شوند دست خالی نیامده اند و آنها همان افراد گذشته نیستند چیزی را برای بخشیدن و چیزی برای همسفر خود دارند که به آنها هدیه بدهند که آن هدیه همان الماس هایی هست که در سرزمین ظلمات یا همان داستان اسکندر که اسکندر رفت دنبال چشمه ای گشت چشمه ای که از آن آب بخورد و آنرا جاودانه کند و به او می گویند سرزمین ظلمات آن کسانی که وارد تاریکی ها می شوند عملا وارد سرزمین ظلمات می شوند وقتی که بر می گردند با خود چیزهایی می آورند که ارزشمند هست پس در واقع این کار دوطرفه هست یک کار تیمی هست.

این هفته به من لطف داشتن که منو دعوت کردن و من هم سعی کردم که خودم رو برسانم

به ایشون گفتم که درسته که مسافرها توی مرکز انفجار اتمی وجود داردولی همسفر یه خورده از مسافر فاصله دارد یعنی از نظر موج انفجار تخریب کم تری به آن وارد می شود ولی مسافرها چیزی دارن که اسم آن مواد مخدر است اگر مسافرها ناراحت بشوند یا به آنها فشار بیاد 1گرم را به 1.200گرم تیدیل می کنند 10تا قرص مصرف می کنند 20تا مصرف می کنند سریع با تغییر دادن مواد فشار را بالانس می کند ولیی همسفر نمی تواند این کار را انجام دهد ولی همسفران باید چکار کنند؟ یا باید بیشتر گریه کنند یا باید بیشتر  بیخوابی بکشند مثلا اگر 2ساعت بیخوابی می کشیدند الان 5ساعت بیخوابی بکشند 5صبح تازه خوابشان می برد و بعد فردا می روند داخل خیابان و به دور خود می چرخند به جای این که 2 روز بیکار شوند 2هفته بیکار می شوند از کار خودش غافل می شود بنابراین آنها از این وسیله ی کمک آموزشی برخوردار نیستند که بتوانند خودشان را بالانس کنند و فشار شکن ندارند و بنابراین مثل یخچالی که آداپتور ندارد و نمی تواند ولتاژ را تحمل کند و می سوزد همسفرانی که وارد کنگره می شوند یا سوخته اند یا نیم سوز شده اند وضعیتی که همسفران تازه وارد دارند خیلی نابهنجار هست و گاهی وقت ها چند ماه یا شاید چند سال طول می کشد که همسفر بتواند به چرخهی زندگی خودش باز گردد و متاسفانه در این داشتان بچه ها هم همین طوراند یعنی این که بچه های کوچک هم آسیب می بینند در جلسه ای که من در شادآباد بودم یکی از عزیزان گفت:بچه های ما که مثالش هم گفت که اثر اعتیاد یا مسائل روی بچه مثل اثر سنگ تراش روی سنگ است که این زخم ها تا آخر عمر آنها باقی می ماند وقتی مسافران این حرف ها را شنیداند همه افسرده شدند و گفتن که ما کاری کردیم که قابل جبران نیست همسفر گفت:بچه های  ما 15 تا 20 سال سن دارند و این  زخم ها را در ذهن خود همراه دارند و بعد من حرفی زدم که نه اینطور نیست هر دردی درمانی دارد که این وضعیت همین طور نمی ماند و خوب می شود.

با این که پدرم به درمان رسیده بود و مادرم مصرف کننده بود من در سن 19 سالگی بودم که وضعیت ما بهتر شد من از سن 9-10 سالگی بود تا 19 سالگی واقعیتش من یک آدم عقده ای بودم الان هم هستم ولی درصد آن کم شده مثلا اگر 100% بوده الان شده 10% شده ولی به خود که نگاه می کنم میبینم در مسئله ای شکست خوردم در آن مسئله من عقده ای بودم عقده یعنی گره حالا ما عقده ای را بعنوان فحش استفاده می کنیم و به دیگران می گوییم عقده ای یعنی گره و این گره ها در اثر این ضربه ها و این فشار ها در درون انسان شکل می گیرد و البته باید در انسان مستعد گره باید باشد باز کردن این گره ها با دندان و زور باز نخوهد شد  گره را هرچه به آن فشار بیاوری سفت تر می شود و باز کردن آن دیگرامکان پذیر نیست ولی با دانش امکان پذیر می شود که گره را باز کنیم در اینجا نکاتی لازم به ذکر است که این نکات توسط راهنما ها و کمک راهنما ها همسفران این دانش و این نکات را به شما می گویند و یاد می دهند تا بتوانید گره های خود را با دانشی که یاد گرفته اید باز کنید و در اصل کار گروه همسفران همین  است. من هم این کار را انجام دادم سعی کردم گره های کار خودم را خودم باز کنم و خدا را شکر خیلی از آنهارا هم باز کرده ام و هنوز دارم کار می کنم این تصور نباید باشد که خوب مثلا من 1 ماه 6ماه آمدم یه کنگره نمشود که در این چند وقت همه چیز خوب شود همسفران یک وقت هایی ممکن است خود را فراموش کنند یعنی فقط به مسافر فکر کنند راه این است که همسفر به راه خود ادامه دهد و به راه خود فکر کند تا اینکه به درمان برسد تا اینکه مسافر از خوب شدن همسفرش به فکر خوب شدن خودش بیفتد در هر صورت من امروز را به همه ی عزیزان همسفر تیریک می گوییم و همه ی عزیزانی که در جلسه ی امروز شرکت کردند که بخاطر مسافرانشان آمدند به رهایی و تعادل برسند و اگر هم طول کشیده است در هیچ شرایطی ناامید نشوند و بدانند هیچ چیزی که بدست نیاورند اگربه راه خود ادامه دهند  تلاش  کنند به خودشان می رسند  سلامتی و تعادل و شادابی زندگی کردن خودش را دوباره بدست می آورد و این چیز با ارزشی است و این تنها راهی است که انسان  می تواند به دیگران کمک کند و حال خوش مثل عطرخوش می ماند وقتی که حال خوبی داشته باشیم آدم کلام و حسش در دل دیگران اثر می گذارد ولی وقتی حالش بد باشد نمی تواند کاری انجام بدهد چون انسان ها خوب میبینند خوب درک می کنند خوب حس می کنند و حال خوب را از حال بد تشخیص می دهند همان کسی که حالش خراب هست شروع به حرف زدن می کند حرفش برای کسانی که در حال گوش دادن به او هستند سندی ندارد من حال خوش را برای همه آرزو می کنم انشا... که گروه همسفران آقا روز به روز توانایی پیدا کند و توانمند تر بشود و بتواند در این مسئله و این بیماری کمکی انجام دهند که تا حالا کارهای بزرگی انجام داده اند من جشن همسفر را به همه تبریک می گوییم و برای همه خواسته ی بهترین ها را دارم از این که به صحبت های من گوش دادید و من را به استادی قبول کردید سپاس گذارم.