بنام خدا

با سلام خدمت آقای رسولی

سلام من هم به شما

1.آقا حبیب خودتون رو معرفی کنید؟

من حبیب رسولی هستم که دارای دو لیسانس ،یک فوق لیسانس و یک دکترا هستم

2.از نوجونی و جونی تون بگید؟

من هم مثل همه ی بچه ها مراحل 5 گانه ی ابتدایی و دوره ی راهنمایی و دوره ی دبیرستان را طی کردم

3.تا حالا مشروب یا سیگار کشیدی؟چرا؟

نه هرگز زیرا من در یک خانواده ی مذهبی بودم و همیشه در کلاس های قرآنی شرکت  داشتم به همین دلیل هم سمت مشروب و ... نرفتم و سیگار هم نکشیدم البته یک بار هم پدرم گفت بیا بکش که من یک کام گرفتم به سرفه افتادم و از موقع به بد لب به آن هم نزدم

4.چه طور شد که تصمیم گرفتید دکتر شوید؟

از همان جایی که علم انتها ندارد و من  درس  خواندن را دوست داشتم الان هم که دکتر شده ام دیگر تمام نشده تحقیق و... هم انجام می دهم.

5.نگاه حبیب در اوایل که به کنگره می آمد؟

حس دوگانه ای بود از یک جا می گفتم که خدایا چرا من باید در اینجا بیایم و با خود می گفتم که خدا را شکر که فرزندم در حال درمان است.

6.اصلا چرا تصمیم گرفتید که راهنما شوید؟

این حس محبتی بود که من احساس می کردم که به کنگره مدیونم و می خواستم آنرا ادا کنم و دیدم که کنگره به این نیاز دارد رفتم برای راهنما شدن و بعضی وقت ها که همسفری پیش من می آید و می گویید که مثلا پسرم گریز میزند ناراحت می شوم ولی وقتی که مسافری رها می شود حس می کنم که فرزند خودم است

7.چه حسی دارید  وقتی که چهار شنبه کنار آقای مهندس دژاکام می شینید؟

حس دوگانه ای است وقتی آقای مهندس به من زنگ می زند و می گوید حبیب چهارشنبه استاد تو هستی ته دلم استرس می گیرم و وقتی کنار آقای مهندس می شینم چه حس خوبی به من دست می دهد.

8.سخن آخر کنگره را در چند خط وصف کنید؟

کنگره همان مکان امن و مقدسی می باشد که شخص با ورود به آن باید حرمت این مکان را حفظ نماید.