جلسات جهان بینی ...
" به نام نامی اولین عاشق که اوست "
دهمین جلسه ازدوره چهل وهشتم سری کارگاههای آموزش جهان بینی کنگره 60 مورخ ۰۴/۱۰/۹۲با نگهبانی و استادی آقای مهندس دژاکام و دبیری آقا هادی با دستورجلسه "وادی پنجم و تأثیر آن روی من" رأس ساعت 16:00 آغاز به کار نمود.
سخنان استاد :
آقای مهندس در ابتدا فرمودند : امیدوارم حال همه شما خوب باشد ، حال من هم بحمدالله خوب است و ادامه دادند : داشتم در مورد دستورجلسه هفته گذشته فکر می کردم که دستورجلسه هفته آینده هم وادی پنجم است که " در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست ، توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل می نماید "
اگر در جملاتی که در وادیها گفته شده و نوشته شده و بصورت مطلب درمی آیند دقت کنیم ، می بینیم که در این مطالب کلماتی است که مفاهیم خاص خودش را داراست . مثلاً می توانست بگوید : تفکر قدرت مطلق حل نیست ، توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل می نماید اما می گوید : در جهان ما ! این درجهان مادی و فیزیکی و جهان خاکی است اما در جهان ذهنی اینگونه نیست و چیز دیگریست ، در جهانهای معنوی چیز دیگری است و همینطور در جهان پس از مرگ قضیه فرق می کند .
همانگونه که بصورت تمثیل گفته شده که در بهشت هر میوه ای را که بخواهید برایتان فراهم می شود پس در آنجا عمل نیست و قضیه " شو ، شود " می باشد و به هر چیزی بگوئید موجود شو ، موجود می شود .
تفکر واقعاً نقطه حرکت و آغازین ماست که تا وادی چهارم حوزه و حوالی این وادی را به ما نشان می داد .
وادی اول می گوید : با تفکر ساختارها آغاز می شود و بدون تفکر ، آنچه هست رو به زوال می رود .
همه چیز با تفکر ساخته می شود . از اینجا به منزل رفتن یک ساختار است ، درس خواندن یک ساختار است ، قالی بافتن و خانه ساختن یک ساختار است ، ازدواج کردن یک ساختار است . همه چیز یک ساختار است و این ساختارها با یک تفکر آغاز می شود و بدون تفکر آنچه داریم را از دست خواهیم داد . بهمین خاطر زمانی که ما در جهان اعتیاد هستیم ، تفکر یک تفکر افیونی است و تنها پیرامون مصرف مواد چرخ می زند . بنابراین ؛ ما به بقیه ساختارها فکر نمی کنیم و آنها از دست می روند .
در وادی بعدی می گوید : " هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی گذارد " یا " هیچکدام از ما به هیچ نیستیم ، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم " و در اینجا نیز یک محدوده را برای ما مشخص می کند . باز در مرحله بعد می گوید که " باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان برای خویشتن خویش فکر نمی کند ".
من باید بدانم که کاسه داغ تر از آش وجود ندارد و هیچکس راجع به حسین دژاکام بیشتر از خودش فکر نمی کند . پس اینکه ما از دیگران انتظار داریم که برای ما فکر کنند و کاسه داغ تر از آش بشوند ، چنین چیزی وجود ندارد . حتی یک بچه هیچ وقت پدرومادرش به جای او فکر نمی کنند ، ممکن است در زمان خردسالی پدرومادر به جای او فکر کنند اما زمانی که به تفکر و اندیشه لازم رسید ، بیشتر خودش راجع به مسائلش فکر می کند و باید خودش مشکلاتش را برطرف کند و در وادی چهارم باز محدوده ای را مشخص کرده و می گوید که نقطه انحراف بوجود نیاورید . هر آنکس که دندان دهد نان دهد ، این خبرها نیست ! نام به کسی داده می شود که کار کند . همانطور که می گویند : کار هر بز نیست خرمن کوفتن ، گاو نر می خواهد و مرد کهن ! کسی صاحب گنج می شود که رنج برده باشد . هر کس که دندان داد ، نان نمی دهد یا اگر نان بدهد ، باید گندم را بکاری ، آبیاری کنی ، کِشت کنی و آن را تبدیل به آرد و سپس نان کرده و استفاده کنی و مفتی چیزی نیست .
اینجا می گوید که مشکل خود را به گردن خداوند نیز نینداز . در مسائل حیاتی مسئولیت دادن به خداوند ، یعنی سلب مسئولیت از خویش . در مسائل روزمره و زندگی ما نمی توانیم مسئولیت را به خداوند واگذار کنیم . همه چیز را نمی توان بعهده خداوند گذاشت . خداوندی که همه جهان را خلق کرده و یک بهشت را قرار داده و یک جهنم را و بصورت تمثیل گفته که این راه شماست و این چاه ! به هرکدام می خواهی عمل کن ، می خواهید راه را بروید و یا چاه را ! این را مشخص کرده . حال نمی توان گفت که خداوند به جای ما این راه را برود و مسائل مارا حل کند .
اگر بخواهم در کنکور و یا دانشگاه قبول شوم ، باید درس بخوانم . با شمع روشن کردن کسی دانشگاه قبول نمی شود . با دعا کردن بتنهائی کار به جائی نمی رسد . نمی توانید به جای اینکه به صحرا بروید و گندم بکارید ، صبح تا شب دعا کنید که خداوند به شما گندم بدهد .
دعا زمانی اجابت می شود که شما حرکت کنی ، سعی و تلاشت را انجام بدهی و گندم را بکاری ، آبیاری کنی و مراقبت کنی و سپس از خداوند خیر و برکت و یا کمک بخواهید . یا فرضاً بگوئید : من درسهایم را خواندم و سعی خودم را کردم ، حال تو کمکم کن . اینگونه نیست که بگوئیم چون ما به این باور رسیدیم که عقل ناقصی داریم و یک نیروی برتر وجود دارد که تمام مشکلات ما را حل می کند . نیروی برتر هیچگاه مشکلات مارا حل نمی کند . اگر می خواست این کار را انجام دهد که دیگر نه جهنمی درست می کرد و نه بهشتی . گاهی ما تصور می کنیم که نیروهای معنوی و خداوندی همه چیز را به ما مجانی می دهند . پس ما چکاره هستیم ؟!
اگر کار گروهی زنبوران عسل را برای تهیه عسل درنظر بگیریم ، برای تهیه 5 گرم عسل نه بیشتر ، شاید باید مسافت زیادی به اندازه 3 دور ، دور کره زمین بچرخد تا بتواند آن 5 گرم عسل را تولید کند . همینطور کرم ابریشم که داخل پوسته خود رفته و شروع به بافتن ابریشم می کند . چقدر تار ابریشم می بافد تا به یک پیله تبدیل شود و زحمت زیادی برای بوجود آمدن آن می کشد . یک کرم داخل خاک می رود و در خاک حرکت کرده و با حرکت خود باعث می شود تا هوا در زیر زمین به حرکت درآید و خواص زیادی دارد . یک گوسفند که به آن آب می دهیم ، سالی دوبار بچه بدنیا می آورد ، از پشم آن استفاده می شود و همینطور از شیر آن . گاو هم اینچنین است ؛ به آن یونجه و آب می دهیم و روزی 50 کیلو شیر می دهد و گوشت آن هم مورد استفاده قرار می گیرد ، یک گوساله هم درسال بوجود می آورد .
در کشاورزی مثلاً در ورامین آبهای شور و تلخ را به زمین می دهید و بهترین طالبی را برداشت می کنید و تفکر در اینجاست . تمام اینها در هستی اینگونه زحمت می کشند و در هستی همه اینها خواص خود را دارا هستند اما بعضی از ما انسانها چه ؟ چه کار می کنیم ؟ چه تولیدی داریم ؟ چه خواصی داریم ؟ چه خدمتی به هستی می کنیم ؟ چه خدمتی به خانواده می کنیم ؟ چه خدمتی به بقیه افراد می کنیم ؟ کار ما چیست ؟ گاهی یک کرم و یا یک زنبور به بعضی از ما انسانها شرف دارند و خیلی بیشتر از ما بهتر و خدمتگزارند . حال وای به حال اینکه به یک تفکر برسیم و شیشه و هروئین هم بکشیم و شیشه بشکنیم و ناسزا بگوئیم و در اتاق خواب همسرمان دچار توهم شده و شاهرگ همسر خود را بزنیم !
ما انسانها در چه مرحله ای قرار داریم ؟ این یعنی ؛ تفکر و فکر کردن . فکر کنیم و مقایسه کنیم ببینیم در کجای کار قرار داریم ؟ ما در این هستی چه هستیم ؟ آیا در این هستی تنها یک مصرف کننده بی مصرف هستیم و فقط در طول عمر خود چندین هزار تُن مواد خوراکی میوه را مصرف کردیم و چندین هزار تُن فضولات پس دادیم ! آیا کارنامه تحصیلی ما در این هستی و جهان خلفت همین است و همه چیز را هم برای خودمان می خواهیم ؟ همه اینها روی تفکر است و تا زمانی که تفکر نکردیم ، این مقیاس ها و اندازه ها را نمی بینیم . زمانی که شروع به تفکر کردن می کنیم ، می بینیم که همه چیز طور دیگر است . اگر تفکر کنیم ، می بینیم که خداوند هم طور دیگری است . اگر تفکر کنیم ، می بینیم که گاهی خداوند را نیز برای منافع خود می خواهیم . همینطور اولیاء و انبیاء را نیز برای منافع خود خواسته و تا زمانی که برای ما منافعی داشته باشند ، دوستشان خواهیم داشت و می گوئیم اگر فرزند من مریض شد ، شفا پیدا کند و اگر قرض داشتم ، بتوانم قرضم را بدهم . اگر می خواهم خانه بخرم ، کمکم کنند ! باید روی اینها تفکر کنیم و این تفکر باید وارد مرحله عمل شود .
در سی دی وادی پنجم هم صحبت کرده ام که این تفکر باید وارد مرحله عمل شود . حال این تفکر می تواند تفکر مثبت یا مخّرب باشد . تفکر چیزی نیست که بگوئیم حتماً باید مثبت باشد . ممکن است شما یک تفکری را انجام دهید و ساختارهای منفی را با این تفکر بوجود بیاورید . ممکن است نقشه قتل یا سرقت و یا خیانت بریزید . با تفکر بگوئید چطور خیانت کنم که کسی متوجه نشود . پس تفکر هم می تواند مثبت باشد و هم منفی . حال این تفکر همینجوری نیست و ما همینطوری نمی توانیم تفکر کنیم . اگر بخواهیم تفکر کنیم ، باید اطلاعات و آگاهی و دانش داشته باشیم . باید معرفت داشته باشیم که بر مبنای آن معرفت و آن دانش ماست که مشخص می شود آن تفکر مثبت است یا منفی . آیا این تفکر الهی است یا شیطانی و اینها بر مبنای معرفت ماست ، بر مبنای دانش ماست .
در مجموع ؛ وادی پنجم روی این قضیه صحبت می کند که در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست ، توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل می نماید . پس ما باید برای تفکرمان وارد مرحله عمل شویم .
ممکن است فکر شما این باشد که بخواهیم همه مسائل را به خدا واگذار دهیم . می گوید که اینگونه نیست و باید تعیین کنی که مسائل حیاتی بعهده خودت می باشد و بعد وارد مرحله عمل شوید . شاگردان ما وقتی وارد کنگره می شوند ، ذره ذره وارد مرحله عمل می شوند . وارد عمل شدن بسیار سخت و پیچیده و مشکل است . به لفظ و سخن خیلی عالی است و شاید ما در زبان خیلی از جملات را به زیبائی زبان بیاوریم مانند اینکه من به خدا توکل می کنم یا به لفظ می گوئیم تو شجاعت داشته باش یا گذشت کن . اینها به حرف خیلی راحت است اما آیا خود شما می توانید تحمل کنید ؟ شما که تمام انسانها را به گذشت و شجاعت و بخشش تشویق می کنید ، آیا خود می توانید آنها را داشته باشید ؟ به مرحله عمل درآوردن کار ، بسیار پیچیده و سختی است اما ما در کنگره این کار را ذره ذره انجام می دهیم . از مجری چیزی را می خواهیم که بتواند آن را اجرا کند .
در قدیم هرکس موادمخدر مصرف می کرد ، همه می گفتند مرد باش ، غیرت داشته باش ، اراده داشته باش ! می گفتند : من یک پدربزرگ داشتم که یک روز گفت من دیگر تریاک نمی کشم و دیگر نکشید . اینها مهره های تک تکی هستند . خود من بارها پشت دستم را با ذغال سوزاندم که دیگر تریاک نکشم . حتی گاهی وافور خود را می شکستم که دیگر نکشم اما فردای آن روز که خمار می شدم به منزل دوستانم می رفتم تا با آنها تریاک مصرف کنم . خیلی کم افرادی هستند که موفق می شوند به یکباره مواد خود را قطع کنند اگر هم باشند ، دارای عدم تعادل هستند چراکه هزار و یک مشکل بوجود می آید .
ما در کنگره نمی گوئیم که یکباره موادت را قطع کن ، می گوئیم مصرفت را منظم کن و به آن نظم بده . بعد آن را ذره ذره و پله پله کم کن تا در یک پله آن را قطع کنی . پس ابتدا باید مصرف کردن را یاد بگیرید تا بتوانید مصرف نکردن را یاد بگیرید . هیچکدام از مصرف کنندکان ، مصرف کردن را بلد نیستند . در قدیم بعضی ها مصرف کردن را بلد بودند چون قدیم می گفتند : بکش و بکش ! اول تریاک را با ترازو می کشیدند و سپس آن را می کشیدند و اندازه آن را داشتند .
پس ما باید چیزی را به مجری بگوئیم که بتواند بصورت عملیاتی عمل کند . اگر بخواهیم از همان ابتدا عشق و بخشش و محبت و درستکاری و ادب را یاد بدهیم ، نمی شود . باید ذره ذره اینها را یاد بدهیم و مهمترین مسئله کسب معرفت است . تا کسی معرفت پیدا نکند ، نمی تواند از جهان اعتیاد خارج شود . معرفت هم با دانستن فرق می کند . معرفت به معنی آموزش است و تجربه و تفکر .
ما در کنگره 60 به بچه ها معرفت را یاد می دهیم و خودشان یاد می گیرند . چطور وقتی بچه ها در روسیه متولد شوند ، زبان روسی یاد می گیرند و همینطور در کشورهای دیگر . بچه هائی هم که وارد کنگره می شوند ، همینگونه می شوند ، هم خانواده ها و هم مصرف کنندگان در شرایط و جوّ کنگره قرار می گیرند و مانند افراد کنگره می شوند ، انگار وارد خانواده ای می شوند که فارسی صحبت می کنند و فارسی صحبت کردن را یاد گرفته و خلق و خو و روش و متد آنها را می آموزند . اگر ما در کنگره با یکدیگر با الفاظ رکیک صحبت می کردیم ، هرکس هم وارد کنگره می شد ، همین می شد !
اگر ما در لژیون ها به جای اینکه سی دی گوش کنیم ، مُدام خاطره و قصه تعریف می کردیم ، هرکس می آمد ، مانند ما می شد . اگر ما در کنگره پوشش و لباس خود را رعایت می کنیم ، همه همینگونه می شوند و یاد می گیرند که با پوشش مناسب در کنگره حضور پیدا کنند . پس ذره ذره از تفکر وارد مرحله عمل می شویم و باید سعی کنیم تفکرات خود را وارد عمل کرده و عملیاتی کنیم . برای این کار هم نباید به خودتان فشار بیاورید چراکه اگر شما سواد خواندن و نوشتن نداشته باشید و تمام شعرهای عالم و قصه های عالم را هم حفظ کنید ، فایده ای نخواهد داشت و به درد نمی خورد اما اگر الفبا را یاد بگیرید ، گوئی تمام کتاب ها و قصه ها و شعرهای عالم از آن شماست و لازم نیست که آنها را حفظ کنید .
حال اگر در کنگره معرفت و تفکر صحیح را یاد بگیریم و راهی را یاد بگیریم که چگونه تفکر را وارد مرحله عمل نمائیم ، این کار براحتی و برای تمام کارها انجام می گیرد . ما در کنگره 60 فقط اعتیاد را ترک نمی دهیم چراکه اگر فقط بخواهیم درمان اعتیاد را انجام بدهیم ، موفقیت خیلی پائین تر است . ما سعی می کنیم آموزشهای متعدد ببینیم ، آنگاه کوچکترین کار ؛ درمان اعتیاد است .
چند وقت پیش در لژیون سیگار (ویلیام وایت) نشسته بودیم ، دیدم که تمام صحبتها را در لژیون کردیم و تنها چیزی که راجع به آن صحبت نکردیم ، سیگار است باوجودی که لژیون ، لژیون درمان سیگار است . در لژیون های کنگره هم همینطور است . تنها چیزی که در لژیون ها صحبت نمی شود ، موادمخدر است درصورتیکه ؛ شاید هرکس از بیرون نگاه کند ، گمان کند ما در لژیون ها راجع به مواد و کراک صحبت می کنیم . بحث در مورد مواد و خاطره تعریف کردن زمان زیادی نمی خواهد شاید در 5 دقیقه تمام شود . شاید گاهی گریزی بزنیم و کمی درمورد مواد صحبت کنیم اما دنبال این بحث ها نیستیم . در جلسات هم راجع به مواد صحبت نمی کنیم چون می خواهیم چیز دیگری را درست کنیم .
ما یکسری مشکلات دگری داشتیم که مصرف کننده شدیم . حال اگر مواد را کنار بگذاریم و باز آن مشکلات باشد ، دوباره مصرف کننده می شویم و فرقی نمی کند با چه روشی باشد . باید آن موجود قبلی بمیرد همانند قُقنوس که آنقدر بال می زند تا بمیرد و وقتی مُرد ، از خاکستر آن قُقنوس دیگری بوجود آمد . یک فرد مصرف کننده هم باید همینطور باشد . باید آن شخصیت معتادگونه و افیونی بمیرد و یک شخصیت دیگری متولد شود . برای همین می گوئیم تولد دوباره ! تولد دوباره یعنی ؛ از نو متولد بشود با یک خصوصیات دیگر ، با یک شخصیت دیگر و با یک تفکر دیگر و یک اندیشه دیگر و باید این تجربه ای که در ظلمت و تاریکی انجام داده ، بدرد بخورد و وقتی از تاریکی خارج شد ، از آن استفاده کند وگرنه سرش کلاه رفته است .
جالب اینجاست که هرچه انسان بیشتر در اعماق تاریکی ها فرو رفته باشد ، بیشتر عظمت روشنائیها را درک می کند . هر موجودی که به طرف تاریکیها رفته ، اگر به سمت نور باشد و از تاریکیها خارج شود ، به همان اندازه که در عمق تاریکی ها رفته ، به همان اندازه به عظمت روشنائیها پی می برد و این کاری است که ما باید در کنگره 60 انجام بدهیم .
امیدوارم همه ما در این قضیه موفق باشیم و تبدیل به انسان دیگری شویم و برای اینکه این مهم حاصل گردد ، می بایست 100 شویم . اعتیاد 5 است و اگر بخواهیم 100 شویم ، براحتی اعتیاد کنار خواهد رفت . اکنون من اعتیاد از یادم رفته است و تمام بچه های کنگره هم اینگونه هستند و این امر با تغییر ما حاصل خواهد شد که این کار را در وادی ها ذره ذره انجام می دهیم.
این وبلاگ بعنوان یکی از وبلاگ های گروهی کنگره60 از طرف بچه های لژیون آقای حبیب الله رسولی راه اندازی شده و قصد دارد در زمینه " آموزش، پیشگیری، مهار و درمان اعتیاد " حرف های تازه ای را برای تمام عزیزان که به نوعی درگیر اعتیاد هستند بزند. ما دانستیم که توانستیم، شما نیز بدانید که می توانید بشرط اینکه اول ندانی را بدانید تا بدانی را بدانید....